۱۳۸۸-۰۸-۲۳
من از سیاست می ترسم…
یکشنبه ی هفته قبل صفار هرندی-وزیر سابق فرهنگ- به دانشگاه ما اومد، الان قصد ندارم که گزارشی از مراسم و یا صحبت های صفار بدم،میخوام به یه موضوع دیگه اشاره کنم…
قبل از شروع سخنرانی جلوی تالار حکمت دانشکده انسانی تجمع شده بود، عده ای مخالف سخنرانی صفار و عده ای هم در مقابل این مخالفان مشغول شعار دادن بودن،در ظاهر دو طرف ماجرا دانشجو بودن و دوستِ هم، ولی وقتی از دوستی شنیدم که حدود صد نفر از بیرون دانشگاه با کارت دانشجویی جعلی وارد دانشگاه شدن قضیه واسم فرق کرد…ببینید، یه عده از بیرون میان داخل دانشگاه،میدونن که اینجا دیده میشن ولی توسط کی؟ حراست دانشگاه…پس خطری واسشون نداره،دانشجوی اینجا نیستن که بخوان تعلیق و یا جریمه بشن..شروع مبکنن به شعار دادن،کم کم شعارهاشون تند میشه…دانشجوها هم به اقتضای سنشون تهییج میشن و هی به اون گروه نزدیک و نزدیک تر…در مقابل این شعارها بسیج دانشجویی صف تشکیل میده، حرفشون اینه که شعارها و اعتراضات گروه مخالف یه چیزی بیشتر از مطالبه ی رای و این حرفاست…اونا هم با شعار مقابله به مثل میکنن.حرف من اینه! اینجا دانشجوها بدون اینکه از اول قصدشون این باشه در مقابل هم قرار گرفتن، دوستانی از یه کلاس،از یه دانشکده چشم در چشم هم وارد یه جنگ ناخواسته میشن…
کاری ندارم که کی درست میگه و حرف کدوم جناح منطقی تره،ولی فکر میکنم ارزش دوستی آدم ها خیلی بالاتر از اعتقادات - گرایشات سیاسی شون باشه ] اولش میخواستم اعتقادات ولی فکر میکنم واژه ی درستی نباشه،خیلی از ماها گرایشات سیاسی مون تحت تاثیر هیجان، سلیقه،نگاه سطحی و حتی منافع مالی قرار داره،پس بهتره در حد همون گرایش باقی بمونه،لفظ “اعتقاد” واسش زیادیه فکر کنم [
هر دو طیف سیاسی- چه سبز و چه غیر سبز- اشتباهاتی داشتند، اشتباهاتی که نمیزاره تا به آرمان هاشون ایمان داشته باشم، آینده ی شغلی و تحصیلی م رو تحت الشعاع قرار بدم و یا از جونم بگذرم.
در این چند ماه هر وقت که از طرف دوستام به شرکت در یه مراسم سیاسی دعوت شدم یه جورایی حاضر نشدم که در جایی قرار بگیرم که گروه مقابل هم از دوستانم هستند؛ خوشم نمیاد،دلم نمیاد،عذاب وجدان میگیرم،کلافه میشم… این کاره نیستم! سیاست شهامت میخواد،پشتوانه میخواد،یه چیز دیگه هم میخواد! دل ِ سنگ!…من از این میترسم…
بعداً بیشتر در موردش حرف میزنم…
مطالب مرتبط:
اگر نمیدانید فید چیست این مطلب را بخوانید.









بشینه سر جاش و چیزی نگه که اصلاحی صورت نمی گیره… می گن حق ، گرفتنیه.مردم از این حکومت ، خیلی طلب دارن ، خیلی… شاید تحمل این وضعیت ، واسه شما مساله ای نباشه ، ولی واسه خیلیا عذاب آوره…
عباس هستم، اهل گیلان و دانشجوی مدیریت صنعتی... 





عباس
پاسخ در تاريخ آبان ۲۳م, ۱۳۸۸ ۱۸:۳۶:
@یه دانشجوی گیلانی سابق!,
الان به قول بچه ها تو خود دسشویی هم ازمون کارت میخوان