۱۳۸۸-۰۸-۲
عباس کوچولو :)
بچه تر که بودم –تقریباً 11-12ساله- یکی از مهم ترین دغدغه هام کشف کردن یه رابطه، نظریه یا چیزی تو همین مایه ها بود : )) . خیلی هم تو این جور کارها فعال بودم، یه سوال تو ذهنم تبدیل میشد به مشکل گنده که به خاطرش حاضر بودم از خواب و خوراکمم بزنم تا جوابی واسش پیدا کنم،یه بار گیر دادم به اینکه مثلاً اگه بدونیم اول مهرماه میشه شنبه،اونوقت 20 اسفند ماه چندشنبه میشه؟ = )) ، شروع کردم به ساختن یه رابطه ی ریاضی بین روزهای هفته و ماه، خلاصه یه رابطه ساختم با شونصدتا استثنا : )) ، مثلاً اگه ماه 31 روزه باشه اینطوری میشه،اگه سال کبیسه باشه این میشه،اگه اول ماه تعطیل باشه فلان چیز میشه و خلاصه فکر کنم واسه 365 روز سال یه 300-400 تا رابطه ای درآوردم، بعد چند روز خودم تو کف ش بودم که اه ه ه ه! عجب فرمولیه این! خیلی سرخوش، دست به کار شدم یه نامه نوشتم واسه مجله رشد که آقا من یه قانون کشف کردم = )) ، هر هفته از سر ِ مجله تا ته شو شونصد بار میخوندم تا شاید یه جمله از من بنویسن توش، ولی نامردا استعداد منو در نطفه خفه کردن :دی
بعد یکی دیگه از شاهکار هام این بود که از تو کتاب علوم تجربی سوال های گنده گنده دربیارم و معلم رو ضایع کنم، بعد از مدرسه میرفتم کتابخونه ی مرکزی شهر و تو کتاب های مرجع شیمی و فیزیک مثلاً یه جمله در مورد نظریه اتمی تامسون پیدا میکردم و مینوشتم تا از معلم علوممون بپرسم، طفلی معلم گ*وز پیچ میشد از سوالام : ))
یادش بخیر! دوره های خوب تو زندگی م کم نبودن ولی یکی از بهترین دورانم تو مدرسه ی راهنمایی امام حسین (ع) صومعه سرا گذشت، یه مشت بچه ی شیطون و البته درسخون و مودب که چند سال بعد تو کنکور بهترین نتایج قبولی در دانشگاه رو هم از نظر کیفی و هم کمی به اسم خودشون ثبت کردن : )
پس نوشت: این خاطره رو با الهام از این بازی سوما نوشتم.
مطالب مرتبط:
اگر نمیدانید فید چیست این مطلب را بخوانید.








) مهندس! اینا منو درک نکردن! تو یه کاری کن واسم 




عباس هستم، اهل گیلان و دانشجوی مدیریت صنعتی... 





عباس
پاسخ در تاريخ آبان ۴م, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۱:
خب بچه بودم دیگه
(