۱۳۸۸-۰۷-۱۲
زلزله در خانه ی بخت :)
- سال قبل همین موقع ها بود که باهاش آشنا شدم، قبلش چند باری نوشته هاشو خونده بودم ولی هنوز فرصت نشده بود تا با نظرهام خودمو بهش معرفی کنم،خلاصه بعد از چند روز زیر خاطره ای که فکر میکنم از پنچری لاستیک ماشینش نوشته بود یه کامنت گذاشتم،زیاد طول نکشید که اسمشو تو قسمت دیدگاه های وبلاگم دیدم، اون موقع ها بهم میگفت “مصدر ترکان” : ))
- چندماه قبل وقتی مثلاً عاشق شدم و افسرده، دنبال یکی میگشتم که باهاش حرف بزنم و درد دل کنم، یه آدمی تو مایه های خواهر، خب به خواهر خودم که نمیتونستم بگم،اگه میگفتم که الان اینجا نبودم،مامانم جِرَم میداد :دی ، تو اَد لیست مسنجرم گشتم، فقط یکی بود که هم ازم بزرگتر بود و هم مهربون و راز دار، بهش پی ام دادم و جریان رو بهش گفتم،اونم در اولین فرصت قرار گذاشت تا حرفامو بشنوه،خیلی هم نصیحتم کرد ولی خب همه رشته هاشو تو یه چشم به هم زدن پنبه کردم : )
- دیروز غافلگیرم کرد،چند روزی ازش خبری نداشتم تا اینکه یه دفعه اومد گفت که امشب قرار عقد کنم،همیشه آرزو میکردم تا بهترین ها نصیبش بشه و خوشبخت بشه، چون لیاقتش خیلی بالاست.حالا خدارو شکر میکنم که آرزوم داره براورده میشه : ) بعله، زلزله بلاگفا -فاطی بلای سابق- هم به خونه ی بخت رفت.خودش که میگفت دعای سر سفره عقد زود مستجاب میشه و قول داده بود که واسم دعا کنه تا منم زودی برم خونه ی بخت :دی آقا حمید! شا دوماد! خونه ت تحمل اومدن یه زلزله ی 800 ریشتری رو داره؟ :دی شوخی کردم، ایشالا در کنار فاطمه ی عزیز خوشبخت بشین : )
- پس نوشت: عکس تزیینه! زلزله گیر نده :دی
مطالب مرتبط:
اگر نمیدانید فید چیست این مطلب را بخوانید.
















عباس هستم، اهل گیلان و دانشجوی مدیریت صنعتی... 




