۱۳۸۸-۰۳-۳
یه عروسی افتادیم…
1-چند شب پیش خبردار شدم که مونا -یکی از دوستان مجازی- که لطف میکنه و به اینجا سر میزنه بعد اینکه از سفر حج برگشت به قول خودش قاطی مرغا شد و خلاصه چند وقت دیگه یه عروسی تو اهواز افتادیم
مبارکه حاج خانوم،ایشالا به پای هم پیر بشید.
ایشالا همه مجردای وبلاگستان هرچه زودتر سرو سامون بگیرن،اول از همه هم خودم 
2-بدترین ترمم تو این دو سال داره تموم میشه،18 خرداد امتحانات شروع میشن و این یعنی که من از فردا پس فردا میرم به یه فرجه ی یه ماهه و تا اول تابستون هم سرو کله م اینجا پیدا نمیشه،البته اعتیادم به توییتر و هر از گاهی چت با دوستان که ترک شدنی نیست ولی خواستم بگم که اگه این چند وقت کمتر سر زدم بهتون واسه همین درس لعنتی بوده،ایشالا جبران می کنم.
دو تا پست نوشتم و گذاشتم رو انتشار خودکار که اینجا زیاد خاک نخوره.البته شاید وقت کنم و چندتا لینک خوشمزه کنم،
میخواستم بپرسم چطور بود؟ ولی ترسیدم به عقلم شک کنید،اخه من که چیز خاصی نگفتم.
خب دیگه امری نیس؟ همین دیگه،فعلاً خداحافظ!
مطالب مرتبط:
اگر نمیدانید فید چیست این مطلب را بخوانید.










عباس هستم، اهل گیلان و دانشجوی مدیریت صنعتی... 




